غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

70

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

عبارات لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً ، به اين معنى است كه شئ بوده ، ليكن مذكور ونامدار نبوده است . زاد المسير ، ابن الجوزي ، 8 / 428 . بيضاوى نيز معتقد است ، حين ، بخش محدودى است از دهر ، كه زماني است ممتد وغير محدود وشئ مذكور نبودن انسان به اين معنى است كه مذكور به انسانيت نبوده ، مانند : عنصر ونطفه . ومراد از انسان يا به اعتبار جملهء إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ اسم جنس است ويا مقصود ، آدم است ، كه ابتداء خلقت أو را بيان كرده وسپس به كيفيت خلقت فرزندان آدم از نطفهء آميخته پرداخته است . أنوار التنزيل ، البيضاوي ، 2 / 577 ونيز البحر المحيط ، أبو حيان ، 8 / 393 . * * * ( 6 ) تقرير صورت اشكال وپاسخ امام فخر چنين است : اشكال ، اگر حين مدتي مقدّر ومحدود از زمان باشد وآن‌طور كه روايات ابن عباس وديگران حكايت دارند ، منظور مدتي باشد كه خلقت آدم در مرحلهء گل ، خشت خام وخشت پخته بوده است ، در اين صورت ، گل وخشت را تا قبل از نفخ روح نمىتوان انسان ناميد . درحالىكه منطوق آية حكايت از اين دارد كه بر اين انسان در همين حال كه انسان است ، مدتي از زمان گذشت ودر اين مدت شئ مذكور نبوده است . هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً . پاسخ امام فخر رازي دو جنبه است : أول اينكه ، گل وخشتى كه به صورت انسان شكل پذيرفته وصورت گرفته است ومقدّر است كه در آن روح الهى دميده شود وبزودى موجودى به نام انسان گردد را مىتوان انسان ناميد . چنانكه خداوند متعال ، يحيى را پيش از تولدش يحيى ناميد يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى مريم : 7 . ودوم اينكه ، براي كساني كه لفظ انسان را عبارت از نفس ناطقه مىدانند وبه وجود آن قبل از وجود بدن معتقدند ، چنين اشكالى موضوعيت ندارد . * * * ( 7 ) انتقاد مؤلف بر جنبهء دوّم پاسخ امام فخر بر اشكال فرضى است . وظاهرا جنبهء اوّل پاسخ مورد قبول وى مىباشد . چنانكه عبارات پيشين أو نيز حكايت از اين پذيرش دارد . امّا توضيح اينكه چرا اگر انسان را همان نفس ناطقه بدانيم ، ناچاريم در آيهء دوم اين سوره